• 1404/11/11 - 08:42
ناتوانی در میدان، بازی در رسانه

الگوی همیشگی مداخله آمریکا: از کودتا تا جنگ روایت‌سازی

تاریخ معاصر ثابت کرده است که هدف آمریکا از مداخله در کشورهای مستقل، نه برقراری دموکراسی، که تضمین منافع راهبردی خود است. این مداخلات که زمانی با کودتاهای خونین صورت می‌گرفت، امروز با جنگ روایت‌سازی و عملیات روانی ادامه دارد.

یادداشت تحلیلی به قلم حجت‌الاسلام والمسلمین خیور

به گزارش روابط عمومی شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی سیستان و بلوچستان ؛در میانه‌ی گردباد اخبار و روایت‌های متضاد، آنچه بیش از همه نیاز است، نه انفعال در برابر سیل اطلاعات، که «توانایی رمزگشایی از منطق پنهان رویدادها» است. این توانایی، ما را از تحلیل سطحی وقایع به سمت درک «الگوی تاریخی» رفتار قدرت‌های سلطه‌گر رهنمون می‌سازد. الگویی که در رفتار آمریکا با کشورهای مستقل، از کودتای ۲۸ مرداد ایران تا جنگ رسانه‌ای امروز، تکرار شده است: «تغییر هر ساختار سیاسی که منافع واشنگتن را تحدید کند».

دگردیسی ابزار؛ ثابت ماندن هدفمرور فهرست مداخلات آمریکا – از کودتای گواتمالا (۱۹۵۴) و شیلی (۱۹۷۳) تا مهندسی اوکراین (۲۰۱۴) و جنگ اقتصادی علیه ونزوئلا – یک نکته را بی‌شک ثابت می‌کند: تنها ابزار مداخله تغییر کرده، اما هدف آن ثابت مانده است. در دوران جنگ سرد، ابزار غالب «کودتاهای نظامی مستقیم» و «عملیات مخفی سازمان سیا» بود. با پیچیده‌تر شدن عرصه بین‌الملل و افزایش حساسیت افکار عمومی، واشنگتن به ابزارهای پیچیده‌تر و انکارپذیرتر روی آورد. «تحریم‌های فلج‌کننده اقتصادی»**، «جنگ روانی و رسانه‌ای»، «حمایت از گروه‌های معارض و تروریست‌های مسلح» و «دولت‌سازی موازی»، جایگزین لشکرکشی آشکار شدند. در این تحول، تنها **«صورت مسئله» عوض شده، اما «ماهیت پاسخ» که همان «تغییر حکومت یا محدودسازی حاکمیت ملی» است، تغییری نکرده است.

تناقض ذاتی: شعار دموکراسی، پیامد بی‌ثباتیوجه مشترک تمام این مداخلات، «شکاف عمیق میان شعار و عمل» است. آمریکا همواره مداخلات خود را با عنوان‌های فریبنده‌ای چون «حفظ ثبات»، «حمایت از دموکراسی» و «دفاع از حقوق بشر» توجیه کرده است. اما نتیجه ملموس و تاریخی این مداخلات، دقیقاً نقطه مقابل این شعارها بوده است: «فروپاشی نهادهای سیاسی پایدار»، «تضعیف حاکمیت ملی»، «شکست اقتصادی» و «ایجاد بی‌ثباتی و خشونت طولانی‌مدت». این تناقض، تصادفی نیست؛ بلکه ناشی از ذات مداخله است. هنگامی که هدف، «همسو کردن یک کشور با منافع خارجی» است، طبیعی است که ثبات داخلی و استقلال آن قربانی می‌شود.

ایران: از کودتا تا فتنه‌آفرینی رسانه‌ایجمهوری اسلامی ایران، نمونه‌ای بارز از این الگوی تاریخی است. آمریکا پس از شکست در کودتای نظامی (۲۸ مرداد ۱۳۳۲) و سپس شکست در جنگ نظامی تحمیلی (با حمایت همه‌جانبه از صدام)، به سراغ ابزارهای جدید رفت. «تحریم‌های همه‌جانبه» با هدف فلج کردن اقتصاد، «حمایت از گروه‌های تروریستی و تجزیه‌طلب» در مرزها، و در اوج آن، «جنگ روانی و روایت‌سازی رسانه‌ای گسترده»، همه در راستای همان هدف تغییرناپذیر است. فتنه‌ی اخیر (دی‌ماه ۱۴۰۴) را باید در این چارچوب تحلیل کرد: تلاشی برای «تبدیل اعتراضات اقتصادی مشروع به آشوب مسلحانه و بی‌ثباتی سیاسی»، دقیقاً مشابه الگویی که در اوکراین یا ونزوئلا شاهد بودیم. شکست این پروژه، نه به معنای پایان آن، که به معنای تغییر تاکتیک دشمن به سمت تشدید جنگ روایت‌سازی است.

سخن پایانی: شناخت الگو، شرط مصونیتدرس بزرگ تاریخ برای ملت‌های مستقل، به ویژه ایران، این است: «آمریکا و متحدانش، با هیچ حکومت مستقلی که خارج از مدار منافع آنها حرکت کند، کنار نخواهند آمد.» تنها شکل تعامل آنها با چنین حکومتی، تلاش برای «تغییر»، «تضعیف» یا «محدودسازی» آن است. بنابراین، هرگونه توهم نسبت به تغییر ذاتی این رویکرد، خطایی استراتژیک است. وظیفه امروز نخبگان و رسانه‌های متعهد، نه تنها افشای این الگوی تاریخی، بلکه «تقویت هوشیاری ملی» و «ایجاد تاب‌آوری در برابر عملیات روانی» است. ملتی که منطق دشمن را بشناسد و پیوند رویدادهای روز را با الگوی تاریخی ببیند، هرگز در گرداب جنگ روایت‌سازی غرق نخواهد شد و همچون صخره‌ای در برابر امواج مداخله‌جویی خواهد ایستاد. آگاه‌سازی از این الگو، خود قوی‌ترین سلاح در نبرد امروز است.نویسنده :حجت الاسلام والمسلمین علی خیور رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی سیستان و بلوچستان  

هشتگ‌ها:#الگوی_مداخله_آمریکا#کودتا#جنگ_روانی #تحریم_اقتصادی#استقلال_ملی#هوشیاری_تاریخی#جنگ_روایت